persianweblog persianblog
از من ... برای تو

 

برنامه تلويزيونی مهتاب تمام شد ...
اين برنامه را در زمانی که ايران بودم کم و بيش ميديدم و بعد از برگشتن هم خيلی شبها پای آن نشستم . ديدن تصاوير کودکی حضرات را دوست داشتم و نيز بداهه گويیهای آقايان حسينی و رفيعی را ٬ اگرچه مثل بسياری از برنامه های طنز ايرانی اکثر اوقات طنز به هجو کشيده ميشد ... نه ! قصدم اين نيست که اين برنامه را نقد کنم که من ٬ نه نقادم و نه طنز شناس ! فقط می خواستم به نکته ای اشاره کنم که شايد خيلی از شماها هم آنرا حس کرده باشید . در طول اين برنامه يا لااقل تا آنجا که من ديدم هيچ زنی پا به حريم مقدس اين طنازان مذکر نگذاشت !!! در واقع هنرمندان و ورزشکاران زن بصورت کاملا عمدی و آگاهانه ناديده گرفته شدند . حتی در گزارشهای مردمی هم که از سطح شهر پخش ميشد زنان مخاطب قرار نمی گرفتند ؟!؟!؟!؟!
حالا لطفا نگوييد که اين برنامه خيلی بی ارزش و بی کلاس بود و همان بهتر که زنان را در آن جايی نبود و ... اين برنامه بدون ترديد يکی از پربيننده ترين برنامه های تابستانی در سطح عموم مردم کشور بود (مگر چند درصد از مردم ما امکان دسترسی به کانالهای برون مرزی را دارند؟) که هر شب هزاران خانواده  ايرانی را پای تلويزيونها ميکشاند و چنين بی اعتنايی بی رحمانه ای به بيش از نيمی از مردم جامعه واقعا بدور از انصاف بود . نميدانم يک دختر بچه ٬ يک دختر نوجوان ٬ يک دختر جوان يا يک زن چگونه ميتواند اعتماد بنفس خود را در کشوری حفظ کند که در يکی از محبوبترين برنامه های تلويزيونی آن هيچ خبری از همجنسان او نيست ؟ چگونه ميشود از زنانی که تنها برنامه های ويژه آنها به مسايلی همچون آشپزی و گلسازی و بچه داری و خانه داری و ... میپردازد انتظار پيشرفت و ترقی داشت ؟
ای کاش بجای برگذاری هفته زن ٬ روز زن ٬ جشنواره زنان فيلمساز ٬ سمينار بررسی مشکلات زنان و ... فکری به حال مهمترين رسانه جمعی کشورمان ميکرديم که در اکثر برنامه هايش بدجوری زنان را به حاشيه رانده است . به راستی که  خانه از پای بست ويران است ...      

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۳ - غزل

 

امروز پسر من دوباره به مدرسه رفت ٬ کلاس دوم ؟!؟!
صبح وقتی داشتم صبحانه اش را آماده ميکردم ٬ آرام وارد آشپزخانه شد و گفت "مامان دلم داره جيک جيک ميکنه ... " به خودم فشردمش و موهای مشکی و قشنگش را بوييدم ....... کی قدش اينقدر بلند شده ؟ انگار همين ديروز بود که چهار دست و پا راه ميرفت و خانه را مثل يک مستبد تپل و کوچولو اشغال کرده بود و وقتی مشغول کار بودم بايد دايم حواسم ميبود که پايم را رويش نگذارم . اما حالا ... فکر ميکنم به زودی قدش از من بلندتر خواهد شد . عروسکها و اسباب بازيهای اتاقش جای خودشان را به کامپيوتر و ماکت ماشين و موتور و خنزر پنزرهای ديگر پسرانه خواهد داد و لابد صدای موسيقی جوان پسند (و احتمالا گوشخراش !!) تمام خانه را پر خواهد کرد . ديگر سليقه مرا در انتخاب لباس قبول نخواهد داشت و شايد بدون انکه به زبان بياورد نظر مرا در ساير زمينه ها هم قبول نداشته باشد . در آن موقع قطعا من خواهم ماند و نگرانی راجع به دوستانی که با آنها ارتباط دارد ٬ کتابهايی که می خواند ٬ فيلمهايی که ميبيند و جاهايی که ميرود .......
صدای کودکانه ای مرا از آينده به حال آورد "شما هم روز اول مدرسه دلتان جيک جيک ميکرد ؟" بله عزيز من ! بله ٬ قلب منهم خيلی وقتها به قول تو جيک جيک ميکند ولی مدتهاست که بيشترين دليل جيک جيک آن تو هستی ...

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۳ - غزل

 

سلام دوستان نازنينم !
بقول يکی از دوستان عزيز وقتی دو ماه خانه و زندگيت را ول کنی و با خيال راحت به مسافرت بروی حقت است که موقع برگشتن با يک فاجعه بشری !! روبرو بشوی ...
خانه شبيه خانه خانم هاويشام ( يکی از شخصيتهای دوست داشتنی و عجيب و غريب کتاب آرزوهای بزرگ اثر چارلز ديکنز ) شده بود با اين تفاوت که ساعتهای روی ديوار هنوز کار ميکردند ... سرتاسر خانه پر از خاک بود و برای کامل شدن فاجعه پروانه های مشکوکی هم با فراغ بال در سرتاسر خانه پرواز ميکردند ! چاره ای نبود بجز تکاندن خانه از پايه و بن که پنج شش روزی وقت گرفت و هنوز هم پس لرزه هايش ادامه دارد .
پس نوشتن يک ياداشت درست و حسابی بماند برای بعد ...

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ - غزل