persianweblog persianblog
از من ... برای تو

 

بلاخره فيلم کما را ديدم ...
از زمان نمايش اين فيلم آنقدر ياداشتهای ضد و نقيض در مورد اين فيلم در روزنامه ها و وبلاگ دوستان خوانده بودم که ترجيح ميدادم فيلم را نبينم با اين توجيه که " ما خودمان اينجا خارج از ايران يک جورهايی در کما هستيم و من حوصله اين يکی را ندارم و ... " ولی توصيه دوستانی که فيلم را ديده بودند و البته گشتی در وب سايتهای سينمايی و کنجکاوی حاصل از مشاهده رقم فروش فيلم باعث شد که بلاخره ما هم به کما برويم ...
نمی خواهم تمام آن نقدهای تکراری را که خوانده و در فيلم ديده ام دوباره و در اينجا بازگويه کنم ( اينکه امير اين قصه اصلا شبيه بچه های اهل درس و طلب ( چه المپيادی و چه غير المپيادی ) نبود ٬ اينکه اين قصه همان قصه تکراری بچه پولداری است که عاشق صفای؟! اتاق دود گرفته و حوض نيلی ی در جنوب شهر ميشود ٬ اينکه دست برداريم از اين باور فيلمفارسی که بچه های جنوب شهر (حتی خلافکارکار و بزن بهادرهايشان) همه لوطی و بامعرفتند ٬ اينکه قصه حسن و مريم همان دستمايه ساليان سال فيلمهای درجه سه و چهار هندی است ٬ اينکه بيست و اندی از انقلاب گذشته و ما هنوز فقط شعار ميدهيم و چه فرق ميکند که اين طرفی يا آنطرفی چون شعار شعار است و ... ) فقط می خواهم بگويم از نگاه من حرف اصلی فيلم دادن جواز مهاجرت و کم کردن عذاب وجدان من و امثال منست که ايران را گذاشته و رفته ايم ( يا در تدارک رفتنيم ) با اين توجيه که " اينجا کسی قدر ما را نميداند ... ما ميرويم چون ميتوانيم آنها هم که نمی توانند خوب مشکل خودشان است ...  "

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۳ - غزل