persianweblog persianblog
از من ... برای تو

 

هر وقت قرار است برای گذراندن تعطيلات به ايران بروم حس خاصی دارم . هم شادمان و منتظر هم نگران و مضطرب ... علت شاديها معلوم است و واضح ! ديدارهايی که تازه ميشوند ٬ خاطراتی که تجديد ميشوند ٬ بوی عطر برنجزارهای شمال و نخلستانهای جنوب و هزار تا چيز خوب و قشنگ ديگر . ولی هميشه دلواپسيها هم هست ! وقتی که دوری از خيلی خبرهای و اتفاقات بد غافل ميمانی چون همه افراد فاميل طبق يک قانون نانوشته تو را از دانستن آنچه ناخوشی است معاف ميکنند و تنها به گفتن خبرهای خوب اکتفا ميکنند ولی وقتی به ايران برميگردی آرام آرام سر از خبرهای بد درمياوری . اينکه مادر تکيده تر و خسته تر از هميشه است ٬ اينکه پدر حالا ديگه حتی با عينک هم خيلی چيزها را نميتواند بخواند ٬ اينکه مادر بزرگ فراموشی گرفته و قامت استوار بابا بزرگ انگار کوچيک شده ٬ اينکه يکی از عزيزترين همبازيهای دوران کودکيت توی عالم هپروت گم شده و ...
ميروم ايران ... برایم دعا کنيد که تعطيلات و خبرهای امسال بهتر از سال گذشته باشد .

بعد از تحرير : الان که دوباره اين ياداشت را خواندم بنظرم خيلی نالان آمد ولی در واقع خوشيها و ناخوشيها دو روی سکه زندگی هستند و من در حقيقت از اينکه دارم به ايران برميگردم خيلی خوشحالم . تمام سعی خودم را ميکنم که بتوانم در ايران هم به وبلاگ خودم و بقيه سر بزنم ولی هيچ قولی نميدهم . افراد خانواده وقتی بعد از يک سال و اندی آدم را ميبينند ٬ به حق ٬ پر توقع ميشوند !!!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۳ - غزل