هفته گذشته طبق روال هميشه پسرم را به کلاس کاراته برده بودم و از آنجا که باشگاه هنوز باز نشده بود با هم روی پله های ساختمان نشستيم به گپ زدن ... بعد از مدتی پسر بچه ۷-۸ ساله قلمبه ای که لباس ويژه کاراته به تن داشت و در خيابان ميدويد را نشانم داد  گفت "مامان ببين اون علی است ... " و بعد شروع کرد به توضيح که علی پسر خيلی شيطانی است و اصلا به حرفهای مربی گوش نميدهد و چون تپل است حرکات را هم نميتواند انجام دهد و ... گوشم به حرفهای پسرم بود ولی حواسم به مادر علی . پسرک را هميشه به همراه پدرش ديده بودم يک مرد نسبتا مسن و گرد و قلمبه عرب و حالا مادرش ٬ يک زنِ روس جوان ٬ قد بلند ٬ باريک و چشم سبز در عبا و شيله (شال) عربی !!! من در شهری زندگی ميکنم که هفتاد و دو ملت در کنار هم زندگی ميکنند و مدتهاست که به ديدن چهره های گوناگون و نژادهای مختلف عادت کرده ام ولی اين يکی چيز عجيبی بود . در حالی که دست دخترکی مو خرمايی و ملوس را در دست گرفته بود ٬ بدنبال پسر شيطانش ميدويد و با مخلوطی از انگليسی و عربی و گاهی هم روسی به او تشر ميزد . وقتی به ما رسيد کلافه و گرمازده بود ٬ مثل لبو قرمز شده بود و با دنباله شالش خود را باد ميزد . پسرم بلند شد ٬ به طرفش رفت ٬ سلام کرد و با شيرين زبانی هميشگی اش گفت که استاد هنوز نيامده و بايد منتظر شوند و رفت بطرف علی ... زن نگاهی به من کرد و لبخند مرا با لبخند زيبايی پاسخ گفت ٬ کنارم نشست و با زبان عربی شيرينی که مزين به لهجه روسی بود شروع کرد به احوالپرسی . گفتم که عرب نيستم ٬ حيرت زده نگاهم کرد و بعد گفت که ميدانسته وقتی پرسيدم از کجا گفت " چون پسرتان مودب و حرف گوش کن است ! " مدتی نگذشته که درگير گفتگوی دوستانه ای شديم که معمولا اينگونه مواقع مادران را درگير ميکند " شما اهل کدام کشور هستيد ؟ پسرتان چند ساله است ؟ به کدام مدرسه  ميرود ؟ از معلمهايش راضی هستيد ؟ و ... " بلاخره صحبت به علی و شيطنتش کشيده شد ٬ اينکه ديگر طاقتش تمام شده و از وقتی به کلاس کاراته آمده بدتر هم شده چون دايم همه را کتک ميزند و ... ناگهان ساکت شد و بعد گفت  " ميدانيد طرز تربيت من با طرز تربيت پدر علی با هم خيلی فرق ميکند ٬ اينها بچه هايشان را خيلی لوس ميکنند هر چه می خواهند در اختيارشان ميگذارند وقتی علی مرا ميزند پدرش می خندد و ... " گفت و گفت و گفت ٬ از زندگيش ٬ از شوهرش از سختيهای خو گرفتن به آداب و رسوم ٬ غذا ٬ زبان ٬ لباس جديد که با آنچه او در کشورش داشته و به آن خو گرفته خيلی متفاوت است . او گفت و من فقط شنيدم و حيرت زده فکر کردم اين زن تنها تا چه حد تحت فشار است که برای دوستی دقيقه ای و در کنار خيابان اينطور دردل ميکند ...
مربی کاراته که با دست شکسته سر رسيد و از همه به خاطر تاخير ۴۵ دقيقه ای خود و عدم تشکيل کلاس به خاطر شکستگی معذرت خواهی کرد ٬ مادر علی بلند شد ٬ شالش را محکم کرد دست بچه هايش را گرفت و رفت . قبل از خداحافظی به من گفت " ممنونم مدتها بود برای کسی حرف نزده بودم ! "
در راه که با پسرم بطرف خانه ميرفتيم دوباره آنها را ديديم . مادر علی ولی ٬ مرا نديد . به سمت ديگری نگاه ميکرد . رد نگاهش را که گرفتم رسيدم به دو دختر روس با پوستهای برنزه و موهای بور پريشان در هوا که آزادانه راه می رفتند و حرف می زدند و صدای خنده هايشان بلند بود . به مادر علی که نگاه کردم برقی در چشمان سبزش بود و نگاهی که شايد رد پايی از حسرت در آن ديده ميشد ... 

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سجاد

سلام. کاملا صحیح است وقتی دو نفر با دو فرهنگ و زندگی متفاوت با هم ازدواج کنند زندگی سختی خواهند داشت...

nilofar

سلام والا نمی دونم چی بگم ولی هر زندگی يه مشکلاتی داره که ادم توش می مونه چکارشون کنه به هر حال براتون ارزوی موفقيت دارم ممنونم که بهم سر زدی دوباره به روز کردم لطفا بيايد

Mahbub

سلام ٬واقعا که انسانها عجيب ترين و غير قابل پيش بينی ترين افريده ها هستند...

roshanak

سلام من چقدر دير متوجه شدم اپديت کردين دوتا پست قبلی رو از دست دادم ولی خوب بعد ميرم ميخونم . واقعا که ! من گاهی اینقدر حرص میخورم که چرا بعضی ادمها به خودشون اجازه میدن در خصوصی ترین زوایای روحی کسی رخنه کنند و فکر میکنند اگر با کسی ازدواج کردند حتما مالک جسم و روح طرف هم شده اند در حالیکه فقط با عشق میشه روح کسی رو تسخیر کرد نه با فشار و تحکم

javad(زمستان)

سلام به شما....مطالبتون رو به صورت آف ميخونم...خوشحالم که با وبلاگ شما آشنا شدم....من آپ هستم...مايل بوديد يه سر بزنيد.....(يه بار قبلا اومده بوديد.) ....تا دوباره....

معصومه

...فقط اينو می تونم بگم که چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشيمانی...بابا ملت عاشق ميشن اين روسها هم عاشق ميشن.................

ميب

سلام ....... عجب ماجرايی.... من کلا از عرب ها خوشم نمیاد ....... ملت تن پرورین....به منم سر بزن

نازخاتون

اوا سارا جون اين چه حرفيه که ميزني:) يه تيکه روسريه و يه ناموس. آبرو، اعتبار و خلاصه همه ي امور دنيوي و اخوي بسته به اين روسريست! تکبير!