سلام دوستان نازنينم !
بقول يکی از دوستان عزيز وقتی دو ماه خانه و زندگيت را ول کنی و با خيال راحت به مسافرت بروی حقت است که موقع برگشتن با يک فاجعه بشری !! روبرو بشوی ...
خانه شبيه خانه خانم هاويشام ( يکی از شخصيتهای دوست داشتنی و عجيب و غريب کتاب آرزوهای بزرگ اثر چارلز ديکنز ) شده بود با اين تفاوت که ساعتهای روی ديوار هنوز کار ميکردند ... سرتاسر خانه پر از خاک بود و برای کامل شدن فاجعه پروانه های مشکوکی هم با فراغ بال در سرتاسر خانه پرواز ميکردند ! چاره ای نبود بجز تکاندن خانه از پايه و بن که پنج شش روزی وقت گرفت و هنوز هم پس لرزه هايش ادامه دارد .
پس نوشتن يک ياداشت درست و حسابی بماند برای بعد ...

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
roshanak

سلام خوشحالم برگشتی دلمون تنگ شده بود برات منظر نوشته های خوبت هستم

Mahbub

سلام رسيدن به خير غزل خانم اميدوارم حسابی خوش گذشته باشه...مشتاقانه منتظر مطالب زيبات هستيم سبز باشيد.

فاطمه

می دونم چی می گي عزيزم من هم تجربه اش را دارم راستی وقت کردی به روزم سر بزن

parisa

سلام غزال جان. من خواهر معصومه هستم تعريف وبتون رو شنيدم اومدم فيض ببرم . حرص تمييزی خونه ام نزن خودش تمييز ميشه . موفق باشی

niloo

سلام غزل جان.به به خسته نباشی خانم.بالاخره يه چيزی نوشتی و ما را از نگرانی در آوردی.بده هم آپديت کرد.به قول بچه ها منتظر حضور سبزت هستم.قربونت.

maryam

سلام خيلی خوشحالم که بعد از مدتها ميبينم برگشتی

niloo

بازم سلام غزل جان.از خبری که دادی ممنون ولی من اصلا دلم نميخواد سلمان با کاترينا ازدواج کنه.دختره يه جوريه.بهتره سلمان بره و رانی را بگيره مگه نه؟راستی اگه فضولی نباشه ميخوام بپرسم که شما کجا زندگی ميکنی؟

niloo

سلام غزل جان.من آپذيت کردم.خوشحال ميشم سر بزنی.

ژینوس

سلام دوست تازه من اصل اصلش می خواستم واسه پست آخرت کامنت بذارم که هر کار کردم صفحه اش باز نشد...خيلی قشنگ توضيح داده بودی احساست رو نسبت به بزرگ شدن پسرت که دلش جيک جيک ميکنه واسه مدرسه رفتن...نمی دونم چرا خيلی خوشم اومد از طرز بيان احساست...خلاصه که مشتری وبلاگت شدم اساسی...حيف که نتونستم واسه اون پستت کامنت بذارم:)!