اين روزها وبلاگستان در تب امتحانات ميسوزد !
آنها که در حال گذراندن امتحاناتند که حال و روزشان معلوم است ...
آنها که امتحاناتشان شروع نشده يا تمام شده روزهای دشوار انتظار را ميگذرانند ...
بعضی ها هم از دور دستی بر آتش دارند ... مثل خود من !
برای تمرکز افکارم برای نوشتن بايد صبر کنم تا امتحانات اين گل پسر تمام شود ٬ خودش که با کمال خونسردی ميگويد !!!! Take it easy mum

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mahbub

سلام غزل خانم بيچاره بچه خوب راست ميگه ديگه...:)))) تو خونه ما برعکسه ! هر روز صبح که شيرين عسل ( اسمی که عموش روش گذاشته !) ميخواست بره چند دفعه !می پرسيد مامان خيالم راحت باشه ! همشو بلدم ؟! من هم ميگفتم : راحت راحت...الان يه هفته ای ميشه که تموم شده اونجا چرا اينقد دير شروع کردند تو اون گرما !! به هر حال خسته نباشی...و هر دو موفق باشيد.

بابک

غزل خانم سلام. ميدونی در مورد امتحانها خدا هم رو تو امتحانهاشون کمک کنه. اما اينکه زلزله به تنهايی خطری ندارد و اين دست ساز بشر قتلگاه انسانهاست. اوار خانه ها. ميدونی من به اين اعتقاد دارم هر جا فساد زياد بشه خدا نشون ميده. زمان پيغمبران هر جا فسادی بود خدا سريعا خشم الهی رو نشون ميداد اما مدتی خدا صبور شده بود ولی بازم خدا خشمشو نشون ميده اونم سريع تا بنده هاش سر غقل بيان.

Sonia

سلام غزل جون.....من از دسته سومم در انتظار شروع شدن امتحاناتd:ايشالله گل پسرتونم امتحاناشو خوب خوب بده تا خيالش يا بهتر بگم خيال مامان جون مهربونش راحت بشه:)....موفق باشين

مدادپاک کن

راست ميگه ديگه وقتی تمام حرصی راکه او بايد بخورد شما می خوری ساده می گيره ديگه.

فاطمه(امیتاب بچن)

سلام داد از امتحان دارم از دل شوره ميمی رم اگر -۰-بگيرم چی ابروم حسابی ميره به خدا شب روزم قاطی شده به حال امتحال گل پسرت که تموم شد به ما هم سر بزن قربونت

روزبه شهنواز

سلام . به نظر من وب لاگستان در تب نمی سوزه ... فقط تبش قطع شده . تب تند زود هم یخ می کنه ...

داداشی

جدی نمی دونم چه شکليه الان بيشتر مادرا واسه امتحان بچه ها حرص می خورن!

parsa_8m_prometeh

از روزها و ماهاه و سالهاست که در يادم ستارگانی ساخته ام که حقيقی جلوه مي کردند .. .. جنس شان از کاغذ بود و پارچه های رنگی ... که ديوار آسمان دلی را شاد ميکرد ... ديوار که فرو ريخت ستارگان نيز فرو ريختند ... همانند شهاب هايی که زمين را نيلگون ميکردند ... همانند نور سپيد و کپک زده ای که نور نبودند ... دلم را و زخم کهنه سينه ام را از آماج درد اکنده کردند ......! مهرت افزون..شاد زی ..

parsa_8m_prometeh

سلام ..خيلی وقت بود اينجا نيومده بودم .. چقدر اينجا عوض شده ... :)

sima

سلام. اينقدر شرمنده م که روم نميشد بنويسم.! ۲ روز بيشتر دوبي نموندیم خيلی دلم ميخئاست ميديدمتون ولی اينقدر عجله ای اومذيم که اصلا وقت نشد! از طرف من از تينا و معصومه جون هم عذرخواهی کن. ايشالا ايران ببينمتون.فعلا خداحافظ